مؤلف مجهول

152

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

به مسجد نرفته بود ، خارجه نامى را بنيابت خود فرستاده بود ، عمر بن بكر « 1 » ازو تصوّر عمر و بن عاص كرد ، او را بكشت . و ابن ملجم عليه اللعنة دو مرد را يكى وردان نام و يكى شبيب با خود برد . اما شمشير ايشان بر امير المؤمنين نرسيد . ابن ملجم زخمى بر سر مباركش زد ، چنان كه بمغز رسيد ، و آن دو مرد را در حال بكشتند و ابن ملجم بگريخت . على فرمود او را طلب كنيد . آن بدبخت را پديد كردند ، امير المؤمنين [ 104 پ ] گفت اى بدبخت چرا چنين كردى ، با آنكه پيوسته با تو نيكى كردم ؟ ! آن ملعون گفت اين سؤال بگذار ! من چهل بامداد اين شمشير را تيز كرده‌ام تا بدترين خلق بدان كشته شود . فرمود كه تو بدان كشته شوى كه بدترين خلق خداى تويى . آنگاه گفت اگر من بميرم او را بكشيد و اگر بمانم دانم كه با او چه مىبايد كرد . و حسن را گفت او مرا يك زخم زده است ، اگر من بميرم او را بيك زخم بكش . آنگاه لا إله الا اللّه ميگفت تا وفات يافت ، عليه السلام و التحية . پس حسن عليه السلام ابن ملجم را بدست خويش بكشت و جثهء آن ملعون را در آتش بسوختند . و امير المؤمنين على بن ابيطالب از نر و ماده چهل و هشت فرزند داشت به غير از محسن كه بطفلى درگذشت . ازين جمله بيست پسر بودند ، و از پسران پنج ، عقب و نسل داشتند : حسن و حسين و محمد بن الحنفيه و عمر اطرف و عباس . و تمامت علويان از نسل اين هر پنج آمد . و دختران او زينب و ام كلثوم از فاطمهء زهرااند . زينب را به عبد اللّه بن جعفر الطيّار داد و ام كلثوم [ را ] به عمر بن الخطاب ، و زيد بن عمر ازوست ، و رمله زن عبد اللّه بن حارث بن عبد المطّلب است ، و [ رملهء ] ديگر « 2 » ، و ام الحسن زن جعد

--> ( 1 ) - ص : عمرو يكى . ( 2 ) - تج 41 .